هم آوا

Wednesday, October 25, 2006

بم

سلام

من اصلا خوب نمی نويسم ، درسته وقتی جوون بود يم –شورمثلا روشنفکری د وران دانشجويی- دوست داشتم بنويسم ولی هر چی می نوشتم خوب از آب در نمی آمد به همین دلیل بی خیال شدم،اما حالا می بینم برای کسی که از چهارده ماه زندگی تو بم فقط زندگی مشترکش براش مونده، کسی که به خاطر فشارهای عصبی غیرقابل تحمل این شهر از شریک زندگیش خجالت می کشه، جایی بهترازجمع دوستانش برای خالی کردن حرفهای د لش نیست پس تصمیم گرفتم بنویسم هرچند مطلبم ضعیف باشه ،یا شاید بعضی از حرفها رو نباید زد.

چهارده ماه زندگی تو شهرمرده، شهرزلزله، شهرتریاک، شهرقاچاق، شهراشرار، شهری که وقتی صبح می رفتم کارگاه مطمئن نبودم ظهر که برمی گردم وریشه زنده باشه- جدی می گم نخندید- شهری که روزی چهار، پنج بار زلزله می اومد، شهری که جلوی چشمهای تو راحت تریاک جابجا می کنند، شهری که هرکاری بکنی حتی توخونه ات هم نمی تونی از بوی تریاک درامان باشی، شهری که همیشه باید کوتاه بیای وگرنه می کشنت ، شهری که خانمهای غیربومی جرات نمی کنند تنها بیرون بِرند، شهری که تیرندازی تو خیابون یک کار روزمره است، شهری که جنازه آدمها رو تو پیاده رو دیدن عاد یه، شهری که مرد مش به خاطر زلزله پنجم دی از همه دنیا طلبکارند، شهری که قانون معنا نداره، شهری که نیروی انتظامی جز قتل برای مشکلات دیگه وقت نداره، شهری که آدمها به بهانه وقوع زلزله دست به هرکثافت کاری که دوست دارند می زنند، شهری که هرکی خودش به جای قانون عمل می کنه، شهری که جان آدمها ارزش نداره،غیرقابل تحمل وباوره.- آدم رو از غصه هایی که بعد زلزله خورده،ازکمکهایی که کرده واز اشکهایی که ریخته پشیمون می کنه-

تو این شهر نه جرات داری جایی بری یا با کسی دوست بشی، نه می تونی رو مطالعه وفیلم دیدن تمرکز کنی، نه حوصله روزنامه خوندن پیدا می کنی وحتی به ایمیل هاتم نمی خواهی سربزنی.
پروژه ما با وعده غیر مسوولانه کارفرما- هلال احمر- مبنی بر پشتیبانی مالی شروع شد ولی نادانی وسومدیریت بیش از همیشه کارفرما به کمک شرایط بسیار خاص بم مشکلات عدیده ای برای من- کارگاه - به وجود آورده که الان حدود صد میلیون تومن بدهی دارم در حالیکه من زورم به کارفرما نمی رسه ولی طلبکارهام زورشون به من می رسه.

خلاصه اگر بخواهم ادامه بد م ووارد جزییات این چهارده ماه بشم مثنوی هفتاد من می شه،فقط خواستم درد دلی کرده باشم تا هم سبک بشم هم بد ونید چرا اینقدر عصبی شده ام
.